تبليغاتX


شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه
.....تسلیت قلب صبورم.......

لطفادرانتخاب بهترين وبلاگ ها به من هم راي بدين!

ممنون

نظر یادتون نره

از۲۰به وبلاگ من چه نمره ای میدید!!

......................................................

سلام

مرسی بابت نظراتتون!!

قول میدم به همتون سر بزنم!!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم اسفند 1388ساعت 4:58  توسط سجاد 

 تنها تراز انگارکسی نیست

هواگرفته هم نفسی نیست

تنها ترازمن از من خاموش

منی شکسته من فراموش

خواستم  ازمن جداشم

تو مه پشت پنجره رها شم

بعدش این موند و نه سرپناهی

ستاره ای نسیت تو این سیاهی

پنجره بازه روبه خیابون

چشمای خیسم خیره به بارون

دلم گرفته مثل همیشه

آره دل تنهاآروم نمیشه

پنجره بازه به روی بارون

ثانیه های من پریشون

دلم گرفته مثل همیشه

بی تو دل تنهاآروم نمیشه

تنها تراز انگارکسی نیست

هواگرفته هم نفسی نیست

تنها تر ازمن که ناامیدم

که از تمام دنیا .......بریدم

نه حاله موندن نه پای رفتن

منو غریبی منو شکستن........

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 2:25  توسط سجاد  | 

اگه من دستهات را کم نوازش کردم

درعوض ازعکست توراخواهش کردم

اگه من چشماموازنگات میدزدم

توی قلبم عشق به تو می بخشیدم

به تو ایمان دارم

عاشقت بی دین نیست

نمی گم زیبایی چون ملاکم این نیست

ازمن عاشقتر نیست

اون که اومد ازراه

همه چیزرومیشه همین امروزیا فردا

ازمن عاشقتر نیست

اون که گل گفت با تو

من کمی مغرورم

نمی گم حرفامو

از من عاشقتر نیست!

اون که خامت کرده

من که دل دادم ‍!

اون چی به نامت کرده؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 11:3  توسط سجاد  | 

ندیدی حس پاکم راااااا........

انگاری که تو کورشدی

منم ببین همون که تو

به اب و اتیش میزدی

می گفتی عاشقم

چی شد؟

چرا شدی به این بدی؟

منم ببین

نگام بکن

همون که جاش تو قلبته

جامو به کی دادی گلم

هرچی ببینی حقته

هنوزمن صدایی نشنیدم؟

جوابم را بلند بده

می خوای بری بی معرفت

جواب نه بهم نده

باشه خداحافظ تو

اگه بدی کردم ببخش

ولی این را یادت باشه

اسم خودت دیدی نبخش

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 6:55  توسط سجاد  | 

پرم از دل شوره

پرم ازبیتابی

لحظه هام سردرگم

توچشمات بی خوابی

هنوزم روتختت

تو لباسی آبی

عزیزم بیدارشو

چه عمیق می خوابی

میرم و دستاشو میزارم رو قلبم

می بوسم چشماشوبا لبهای سردم

می خونم تو گوشش

که داداشی اینجاست

فکنکن تنهایی که خداهم با ماست

لالایی لالای بخواب ای گل نازم

که واسه چشمای تو قصه می سازم

لالایی لالای بخواب ای گل شببو

میریم به سفر مثل کوچ پرستو

لالایی لالای بخواب ای گل سوسن

همه فرشته ها روتو می بوسن

لالایی لالای بخواب اروم و کم کم

دیگه نمی باری چشمای تو از غم

ساعت ها خوابیدن

نمیشه باور کرد

نمیشه بعد از اون

لحظه هاراسرکرد

می خونم تو گوشش

که عزیزم برگرد

قطره های اشکم

صورتش را ترکرد

می گیرم دست هاشا

دست هایی که سرده

می خونم از چشماش

نمی خوادبرگرده

با چشمای گریون می خونم لالایی

تو زمینی نیستی اهل اون بالایی
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 23:5  توسط سجاد