تبليغاتX
شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه
.....تسلیت قلب صبورم.......
  

 

 

 

 

 

......................................................................................................

 

گاهی شبا گریه کونون میام در خونه ی تو

 

داد میزنم میگم منم عاشق ودیونه ی تو

 

میگم منم اون که شده اسیرمهربونیات

 

اون که یه عمری عاشق به اون همه لطف و صفات

 

وقتی تواین دنیای تو کاردلم گیر میکنه

 

حسادت قلب مناازآدما سیرمی کنه

 

میام در خونه ی تو میگم به فریادم برس

 

رو می کنم به آسمون میگم به داد من برس

 

 آخه تو محبوب منی عزیزمن

 

خوب من ای تویی خدای من

 

توروحمی تو جونمی

 

توقلبمی تو خونمی

 

خدای مهربون من

 

عشق تو توی خون من

 

بی تو دوباره دلم گرفته

 

دیگه پاییزودیگه بهارش فرقی نداره

 

دلم گرفته

 

بارون نم نم داره می باره

 

چشمای بارون غم گرفته

 

یادتو داره دلم گرفته

 

دوباره بارون زدصدامون

 

قدم زدن تو بارون چه حالی داره

 

رفتی عزیزم اشک میریزم

 

نبودنت گریه داره نگو نداره

 

هنوزم اسمت رو لبامِ

 

هرجامیرم فکرت باهامِ

 

هنوزم عکست روبه رومِ

 

روزای رفته آرزومِ

 

دلم گرفته دلم گرفته

 

بی تودوباره دلم گرفته

 

یه زندونی اففتاده گوشه ی دیوار

 

میگن می خواد بمیره با طناب دار

 

می خواد هرجوری شده بکنه بره

 

شب و روز دنبال راه فرار

 

گفتن بهش از خوبی ها رد شده

 

حالا دیگه بدی را بلد شده

 

گفتن بهش حدش وبریدن

 

محکوم به حبس ابد شده

 

حالا محکوم مرگم

 

به جرم بی گناهی

 

می گیرتت می دونم

 

اگه کشیدم آهی

 

تو یه زندون چشمات

 

من حبسم را کشیدم

 

نتونستم بمونم

 

نفست را بریدم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 3:31  توسط سجاد  | 

TANHAAAAAAAAAAAAAA

YYYYYYYYYYYY

 

آآآآآآآآآآآآآآآآآ

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوریه عشق تو باور کرده

دل من خسته ازاین دست به دعاها بردن

همه ی آرزوهام بارفتن تو مردن

حالا من یه آرزو دارم توسینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

حالا من یه آرزو دارم توسینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

آآآآآآآآآآآآآآآآآآ

واسه پیداکردنت تن به دل صحرا می دم

آخه تو رنگ چشات قیمت دنیا را دیدم

تو یه هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی

به خدا نازدوچشمات و به دنیا نمی دم

حالا من یه آرزو دارم توسینه

که دوباره چشم من تورو ببینه

 

YYYYYYYYYYYY

 

 

شاخه ی تکیده گل اورکیده

چشما ی خسته لب های بسته

غم توی چشماش آروم نشسته

شکوفه ی شادیش ازهم گسسته

آشنای دردت خورشیدش سرده

تو قلب سردش غم لونه کرده

مهتاب عمرش درپشت پرده

هر ماه سالش پاییز سرده

دستای ظریفش تو دست مادر

پیکر نهیفش چون گل پرپر

از مهنت و درد آروم نداره

 سایه ی سیاهی رو بخت شومش

اورکیده تنهاست زیر وجودش

طوفان درد پایون نداره

لالای لا لالای لالای لا

دست من و تو می تونه باهم

قصری بسازه بارنگ شبنم 

شکوفه ای که غمگین و سرده

گل اورکیده اس نمیره کم کم

بیا نذاریم گل اورکیده

گلی که چهرش پاک و سپیده

که توی پاییز شاخهی بیده

بهار ندیده بمیره کم کم

لالای لا لالای لالای لا

 

YYYYYYYYYYYY

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت 3:55  توسط سجاد  | 

منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم  زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است  یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم   تو واسه چی در می زنی

 این در سرد لعنتی  شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

من واسه تو خیلی کمم

 

اين روزا دلت با ما نيست نگو نه......

تو يه ساحل روی شن ها قايقي به گل نشسته

يکي با چشمون گريون گوشه اي تنها نشسته

نگاه پراضطرابش به افق به بي نهايت

ساکت اما تو قلبش داره يک دنيا شکايت

توچشاش حلقه ي اشک تويه قلبش غم دنيا

منتظربه راه ياره تابيادامروزفردا

باورنميشه عشق وهمه دنياش زيرآب

تنها مونده تويه ساحل زندگي براش عذاب

                               تنهايي براش عذاب......

خاطرات لب درياديگه از يادش نمي ره

همه دنياش زير آب وخودشم به غم اسيره

دست بي رحم زمونه عشق شو برده به دريا

حالا از خودش مي پرسه مي يادش آياوآيا

عاشقي که تنها باشه تويه دنيانمي مونه

دل عاشق وشکستن شده کار اين زمونه

خاطرات لب درياديگه از يادش نمي ره

همه دنياش زير آب  ازغم دوريش مي ميره

هرگزازيادش نمي ره ازغم دوري مي ميره

ازغم دوريش مي ميره......

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 3:47  توسط سجاد  | 


عوض نکن وجودتو تو عشق بی نظیرمی


تو قصر سرسرای من بخوای نخوای اسیرمی



زبون بنده قاصره نمی تونه صدات کنه


نمی تونه وجودشو بی ادعا فدات کنه

زیر آب تو نمی زنم سه شنبه هات قشنگ میشن


نارفیقا میرن سفر دلای سنگی تنگ میشن

چه روزگار زشتیه پر از سکوته این قفس


قانون هرچی آدمه تو عاشقی شده هوس

سال کبیسه شومه و روزاش شبیه برزخن


بهشتهای قشنگشم شبیه غار دوزخن

چه تهمتا بهت زدن آهای رئیس خوشگلا


تف به مرامت عوضی برات شده دفع بلا

رفیق برات نمونده و می ترسی من ولت کنم


می ترسی تیغ تیز مو ساده توی دلت کنم
 

نمی زارم زندونیه دیو سیاه بشی بدون


می خوام براش بخونی و تا آخرین نفس بخون

آخ روتو کم کن بی حیا دیگه سراغ من نیا


من میتونم لهت کنم دیو سیاه بد ادا

قید منو بزن برو چله روزگار منم


می کشمت خوب می دونی شهره کوه و برزنم

حرفای تو تموم شدن گفتی بهش خوب می دونم


به خاطر همین می خوام تو قلب پاکت بمونم

 


شبا به یادتم عزیز قشنگترین خوابه منی


شبام سیاهو مبهمه ولی تو مهتابه منی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 2:47  توسط سجاد  | 

شاخه گلی شکسته تو دست تو اسیرم

اکه نیای تو پیشم یه وقت دیدی میمیرم

محتاج یک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یه نگاهم اخم بکنی میمیرم

دستاپاما گم میکنم وقتی نگام میکنی تو

نفس نفس هول میکنم وقتی صدام میکنی تو

تودفتر خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هک شده برام اسم تو هک شده برام

 

می خوام دلی بسوزم دارم میسوزم دارم میسوزم

 

اشک چشاما دیدی بگو به چی رسیدی

اصلان اگه قراری مردم ازچشم انتظاری

محتاج یه نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج یه نگاهم اخم بکونی میمیرم

دستاپاما گم میکنم وقتی نگام میکنی تو

نفس نفس هول میکنم وقتی صدام میکنی تو

تودفتر خاطره هام تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هک شده برام اسم تو هک شده برام

می دونی که دوست دارم واسه اینه که دل میسوزونی تو

گفتم به هت دوست دارم اما حالا پشیمونم برو به درک برو به درک

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 7:5  توسط سجاد  | 

 

one day you will askme what i love more...
you or my life, and when i will say my life
you will walk away from me without knowing....
that you are my life...

 

 

 

يه روز از من خواهي پرسيد که
کدوم رو بيشتردوست دارم.تو يا زندگي خودم
و من جواب خواهم داد :زندگيم
وتو منو ترک مي کني بدون اينکه بدوني
تويي زندگي من

عشق اوني نيست که دو نفر باهم زير بارون خيس بشن

عشق اونيه که يه نفر براي ديگري چتر بشه و اونيکي

هيچوقت نفهمه که چرا خيس نشده

صه همان قصه است
درد همان درد است
دردي به قدمت انسان
درد تلخ هجران

هان! يادم آمد
دهم مرداد بود
يا دو روزي پس و پيش
يار آهندگ سفر در سر داشت
سفري تا غربت
سفري تا مغرب
سفري تا ته تنهايي من

نيمه شب بود و هوا بس تاريک
دل من بود و هزاران ترديد


بکشم يار در آغوش و بگويم نرو تنها بي من ؟
واي نه !!!
من که عمري همه در فکر رفاهش بودم
پس چرا لحظه آخر
دلکش رنجانم ؟

بکشم يار در آغوش و ببوسم رويش و بگويم که خدا همراهت ؟
آه نه !!!
چه اگر فکر کند
رفتنش مشتاقم ؟

بکشم يار در آغوش و بگويم که بمان منتظرم ؟
نه نه هرگز نه
چه اگر بر سر قولم نتوانم مانم ؟

بکشم .......

اين چنين بحث و جدال
بين عقل و دل من برپا بود
در درون سينه ام غوغا بود

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 5:5  توسط سجاد  |