تبليغاتX
شادی حرومه به قلب خستم زدی نشونه
.....تسلیت قلب صبورم.......

به تو گفتم قبل رفتنت اگه نباشی یک روز کاری با دنیا ندارم

به تو گفتم خودم را میکشم وپر میزنم تو آسمونا

 

بگو گفتم یا نگفتم?!

 

به تو گفتم زنده ام بانفس خیال چشمات

 

چشماتم تنهام گذاشتن!!

 

حالا من موندم و تیغ ورگ دست و عکس پاره ی تو ومن

 

بگو گفتم یانگفتم?!

 

مگه بت نگفته بودم بی تو روزگار من تیره و تاره

حالا روزگار من بعد سفر کردن تو طناب داره

تیغ و میکشم رو رگهام می پاشه خونم رو عکسات

نتونست سدی بسازه رنگ چشمات سیل اشکات

رفتن تو

 تو نمی دونی من چی کشیدم

وقتی که گفتی تو رو نمی خوام

باور ندارم که دیگه نیستی

حال تو رفتی من اینجا تنهام

یه شوخی بود و یه قصه ی تلخ

وقتی که گفتی تورو نمی خوام

خیال میکردم می خوای بترسم

شاید هنوزم باور نکردم

چشمای گریون دستای خسته

دوری یه چشمات منا شکسته

رنگ اون چشات چشای سیات

زنجیر دلت دستاما بسته

شاید یه حسود چشممون زده

بگو کی مارا تنهایی دیده

ولی می دونم تو اسمونا قصه ی مارا یه کی شنیده

تو باور نکن هرکی بهت گفت

 پبشت میمونم پیشت میمونم

باور ندارم که دیگه نیستی

تا ته دنیا از تو می خونم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت 7:53  توسط سجاد  |